برخی از واقعی‌ترین کلماتی که تا به امروز شنیده‌ام این است، “اگر برای ایجاد کسب‌وکار خود برنامه‌ریزی نمی‌کنید، پس برای شکست خوردن برنامه‌ریزی می‌کنید.”

در حالی که، افراد زیادی وجود دارند که با کار کردن در شرکت‌های دیگر درآمد خوبی داشته‌اند، فکر کردن به کسب و کار برای خود، چه یک کار تمام وقت یا یک کنسرت پاره وقت، دیوانه کننده نیست. با تغییر آب و هوای اقتصادی، همه چیز تضمین نشده است و، رک و پوست کنده، زمانی که صرف کمک به شخص دیگری برای دستیابی به اهدافش می شود، می تواند زمانی باشد که به خوبی برای تعقیب رویاهای شما صرف می شود.

به عنوان طراحان گرافیک، کار آزاد و ایجاد کسب و کار کوچک خودمان معمولاً یک فکر بسیار رایج است. تقریبا داده شده است حتی اگر خودمان را به‌عنوان فریلنسر بازاریابی نکنیم، مطمئنم که برخی از ما به انجام کارهای جانبی پرداخته‌ایم تا مقداری پول نقد اضافی در جیب خود بگذاریم. برخی از طراحان فقط دوست دارند خدمات طراحی ارائه دهند در حالی که برخی دیگر کسب و کار کاملی دارند که حول محور طراحی لباس یا ایجاد محصولات می چرخد، یا شاید با شخص دیگری برای ارائه محصولات و خدمات بیشتر شریک شوند.

صرف نظر از کاری که انجام می دهید، برای اینکه رشد کسب و کار خود را مشاهده کنید، باید بفهمید که چه کسی را هدف قرار می دهید. شاید بسیاری از ما معتقد باشیم که محصول ما برای همه است، اما تلاش برای اینکه محصول خود را در معرض دید همه قرار دهید، دردناک و گران خواهد بود. کاری که می‌خواهید انجام دهید این است که بفهمید به طور خاص چه کسی را هدف قرار می‌دهید، آن جایگاه را پیدا کنید و تلاش خود را برای آنها به کار ببرید. یافتن اطلاعات بیشتر در مورد آنها به اثربخشی شما کمک می کند و در نهایت به دسترسی شما کمک می کند زیرا هنگامی که بدانید به چه کسی می فروشید، بهتر می دانید که چگونه برای آنها طراحی کنید.

 

قبل از اینکه شروع کنیم…

اگر هیچ وقت برای انجام تحقیقات مشتری وقت نگرفته‌اید، اکنون دیوانه نشوید. امیدواریم به اندازه کافی مشتری داشته باشید که سعی کنید آن را کشف کنید، یا شاید محصول یا خدمات خود را به اندازه کافی توسعه داده باشید تا بدانید که فکر می کنید می توانید آن را به چه کسی ارائه دهید. بزرگترین اشتباه این است که محصول یا خدمات خود را به صورت همه پرتاب کنید و امیدوار باشید که آنها گاز بگیرند. این بخشی از کار سخت است، اما در تجارت می خواهید هوشمندانه کار کنید. بنابراین در اینجا مواردی وجود دارد که به شما کمک می‌کند بفهمید چه کسی محصول شما را خریداری می‌کند و باید آن را بخرد.

 

آنها چه کسانی هستند؟

اولین چیزی که باید در مورد مخاطبان هدف خود بدانید این است که آنها چه کسانی هستند. چه نوع کارهایی انجام می دهند؟ چه نوع موسیقی گوش می دهند؟ از چه محصولاتی استفاده می کنند؟ آن ها چند ساله هستند؟ پاسخ به این سوالات و بسیاری دیگر به شما کمک می کند تا افرادی را که برای آنها طراحی می کنید بهتر درک کنید. درک درستی از این افراد به شما کمک می کند تا به راحتی ایجاد کنید و چیزی را بسازید که می دانید با آنها ارتباط دارد و در نهایت به خوبی ارتباط برقرار می کنید.

به عنوان یک طراح جوان، متوجه می شوم که به بروشورها و بروشورهایی که با تکنیک های عالی طراحی، پیامی واضح و ظاهری حرفه ای مرتبط هستند، علاقه مندم. من همچنین برای ایده‌ها یا تصاویر واقعا خلاقانه و چیزهایی از این قبیل شناخته شده‌ام. من این نوع چیزها را دوست دارم، بنابراین برای من ساختن آن نوع چیزها آسان است، اما حقیقت این است که مخاطبانی که من گاهی برای آنها طراحی می کنم احتمالاً کمتر به طراحی و تمیز کردن و حرفه ای کردن اشیا اهمیت می دهند. پوچ به نظر می رسد اما حقیقت دارد. شما باید با مخاطبان ارتباط برقرار کنید.

باز هم باید مخاطب هدف را بشناسید. اگر شما یا مشتری‌تان نمی‌دانید برای چه کسی طراحی می‌کنید، واقعاً در تاریکی چاقو می‌کشید و امیدوارید و دعا می‌کنید که چیزی به ذهنتان برسد. مواقعی وجود دارد که ممکن است افراد بسیار متنوعی در بین مخاطبان خود داشته باشید، اما باید وجه اشتراکی بین اکثریت افراد پیدا کنید.

 

تحقیق را انجام دهید

پیدا کردن اطلاعات بیشتر در مورد مخاطبان خود لزوماً علم موشکی نیست و اجازه ندهید کسی چیز دیگری به شما بگوید. مهم این نیست که چگونه اطلاعات خود را به دست می آورید، بلکه به این موضوع می پردازد که چه سوالاتی می پرسید و چه تصمیمی برای انجام آن دارید. به عنوان مثال، شما یک فروشگاه تی شرت آجر و ملات را اداره می کنید. شما یک طرح پیراهن دارید که واقعاً خوب می فروشد، اما می خواهید بدانید که چگونه بیشتر شبیه آن بسازید. اگر تعداد کمی از افراد را دارید، فقط از آنها بپرسید که چه چیزی آنها را به پیراهن خاص جذب می کند. نه تنها در اینجا تحقیق می کنید، بلکه با مشتریان خود ارتباط برقرار می کنید. اگر حجم بیشتری دارید یا یک فروشگاه آنلاین دارید، یک نظرسنجی سریع و مختصر ایجاد کنید که سوالات را بپرسد.

همچنین توجه داشته باشید که باید سؤالات درستی بپرسید. اگر بخواهم بدانم چرا مردم آن طرح تی شرت را دوست دارند، از آنها نپرسم که چه سایز پیراهنی می پوشند، روی طرح تمرکز می کنم. به عنوان مثال، چرا آنها طرح را دوست دارند یا برای آنها چه معنایی دارد. می‌خواهید سؤالاتی بپرسید که به شما کمک می‌کند مخاطبان خود را بفهمید و به شما کمک می‌کند تا در مورد چیزهایی که در آینده دوست خواهند داشت حدس بزنید.

به خاطر داشته باشید، اطلاعات جمعیتی فقط تا حدی مفید است. شما هنوز باید بفهمید که مخاطبان شما چه چیزی را دوست دارند و چه احساسی دارند (و همچنین دوست دارند چه احساسی داشته باشند). آنقدر درگیر پرسیدن سوالات خسته کننده معمولی در مورد سن و درآمد نباشید که فراموش کنید در مورد علایق آنها نیز بپرسید.

محصولات جدید ممکن است تشخیص مخاطبین هدف شما را سخت کند، اما می‌توانید در مورد محصولات مشابه تحقیق کنید و آزمایش بتا انجام دهید. با آزمایش بتا، می‌توانید به بررسی گروه کاربران خود نه تنها در مورد اثربخشی روی محصول، بلکه در مورد همه چیزهای مرتبط با طراحی نیز ادامه دهید. همچنین به خاطر داشته باشید که کسی که قصد خرید محصول خود را دارید همیشه همان شخصی نیست که آن را خریداری می کند. اغلب اوقات، ما یک ایده بزرگ بزرگ خواهیم داشت و احساس می کنیم می دانیم چه کسی آن را خریداری می کند، اما گاهی اوقات همیشه آنطور که ما برنامه ریزی کرده ایم پیش نمی رود. به همین دلیل است که آزمایش بتا و جمع آوری اطلاعات مهم است.

 

چیکار میکنی؟

هنگامی که احساس کردید درک خوبی از بازار هدف خود دارید، باید درک بهتری از آنچه می‌خواهید انجام دهید یا آنچه می‌خواهید برای آن طراحی کنید داشته باشید. اگر می‌خواهید محصول یا خدماتی را بفروشید، چه چیزی را می‌خواهید در مورد آن محصول یا خدمات بیان کنید؟

وقتی به این مرحله رسیدید، به راحتی می‌خواهید که نوعی تجزیه و تحلیل ویژگی-منافع را تنظیم کنید. این به این معنی است که، برای مثال، اگر می‌خواهید خدمات طراحی گرافیک خود را بفروشید، ممکن است نشان دهید که طراحی چاپ عالی و همچنین طراحی وب انجام می‌دهید، بنابراین مزیت شما این است که یک فروشگاه یک‌جا هستید. این واقعاً خوب است، اما شما باید بیشتر از این باشید. سعی کنید آنچه را که می توانید برای آنها انجام دهید و نه فقط مجموعه مهارت های خود را برجسته کنید. بگویید که طرح های چاپی شما این توانایی را دارند که مخاطب مورد نظر را مجذوب خود کنند، نه اینکه فقط بتوانید طراحی چاپ انجام دهید. بگویید که طراحی های وب شما به کاربران اجازه می دهد تا با یک شرکت به روش هایی ارتباط برقرار کنند که هرگز تصور نمی شد. بگویید که محصول شما فقط یک محصول نیست، بلکه به روش های بسیار عمیق تری به زندگی شما کمک می کند.

دانستن اینکه مخاطبان هدف شما چه چیزهایی را دوست دارند و به آن علاقه دارند به شما کمک می کند تا به این نوع چیزها خیلی راحت تر دست پیدا کنید. نمایش ویژگی ها و مزایا اشتباه نیست – برای برخی از مخاطبان این تنها چیزی است که واقعاً به آن نیاز دارید. اما در یک بازار رقابتی، باید بدانید که چه چیزی باعث واکنش مخاطبان شما می‌شود و آیا محصول یا خدمات شما این واکنش را دارد یا خیر.

 

اصول طراحی

بعد از اینکه تمام اطلاعات خود را جمع آوری کردید و احساس کردید که هدف و مخاطب خود را درک می کنید، وقت آن است که طراحی خود را انجام دهید. فقط به این دلیل که شما با اهداف بزرگتری طراحی می کنید به این معنی نیست که هیچ یک از اصول خود را فراموش می کنید. شما باید به ترکیب تمام تئوری های طراحی ادامه دهید تا بتوانید یک قطعه طراحی موثر بسازید.

بزرگترین نظریه بنیادی که هرگز نمی توانید از دست بدهید، سلسله مراتب بصری است. به عنوان یک طراح، باید به خاطر داشته باشید و درک کنید که تمام قدرت این را دارید که بفهمید مخاطبان شما وقتی به یک بروشور یا یک بسته نگاه می کنند به چه چیزی نگاه می کنند. در هر کاری که انجام می دهید از آن به نفع خود استفاده کنید. این تئوری اساسا بیان می کند که شما سلسله مراتب یا اهمیت را بر اساس آنچه بزرگترین و کوچکترین است ایجاد می کنید. در حالی که این اولین مشارکت کننده است، مشارکت کننده دوم قرار است جایگذاری شود. مهمترین بصری شما، چه تیتر یا یک تصویر، باید در بالای چشم یا در سطح چشم باشد. قرار دادن آن زیر سطح چشم یا خارج از نمای اولیه، اتلاف وقت کامل و کامل است.

با سلسله مراتب بصری، می‌خواهید چیدمان، تعادل طرح‌بندی و نزدیکی خوب را در نظر داشته باشید. اینها فقط اصول اولیه هستند تا اطمینان حاصل شود که شما در مورد هر چیزی که ممکن است طراحی می کنید نظم و تمیزی داشته باشید. خیلی وقت‌ها، ما می‌خواهیم مردم بایستند و متوجه کار دیوانه‌کننده‌ای شوند که با یک چیدمان یا چیزی انجام داده‌ایم، اما نباید چرخ را دوباره اختراع کنیم، فقط باید مطمئن شویم که همه چیز منطقی است و خوانا است. شما می‌خواهید هر کسی که تصویر شما را می‌بیند، نکات اصلی را دریافت کند، حتی اگر در حال عبور باشد.

 

قرار دادن این دو در کنار هم

دانستن اصول طراحی گرافیک ضروری است. این اطمینان حاصل می کند که مخاطبان شما، هر کسی که باشند، می توانند بفهمند که شما چه چیزی می خواهید بگویید. هدف از تحقیق در مورد مخاطبان و شناخت آنها این است که وقتی زمان طراحی فرا می رسد، تصویر با آنها صحبت کند و آنها را وادار به حرکت کند.

همانطور که قبلاً گفتم، به عنوان یک طراح گرافیک، فقط می‌خواهم طرح‌های سرگرم‌کننده با رنگ‌های دیوانه، اشکال سرد و تصاویر انجام دهم. برای کسب‌وکار شخصی‌ام که کار می‌کند، زیرا تمایل دارم به افراد مرسوم‌تر و جوان‌تر که علاقه‌مند به امتحان چیزهای جدید هستند، رسیدگی کنم. با این حال، گاهی اوقات مشتری را دریافت می کنم که کمتر به آن علاقه دارد. من گاهی اوقات مشتریانی پیدا می کنم که بسیار شرکتی هستند، بنابراین باید کمی خودم را به سمت خود بکشانم زیرا آنها اصلاً به طراحی های جالب و دیوانه کننده علاقه ندارند. من آنها را با طراحی خود تا حد مرگ خسته نمی کنم، اما مطمئن می شوم که تمرکز روی آنچه نیاز به تمرکز دارد وجود دارد.

بسیاری اوقات می‌توانیم گرفتار خودمان و آنچه می‌خواهیم شویم، اما این ربطی به آنچه می‌خواهیم ندارد و همه چیز به خواسته‌های مخاطب مربوط می‌شود. اگر احساس می کنید در طراحی خود می خواهید در کاری که انجام می دهید بسیار خلاق باشید، باید هدفی برای آن داشته باشید. شما باید بدانید که این چیزی است که مخاطبان شما به آن پاسخ خواهند داد. خلاقیت و دیوانه بودن غیرضروری می‌تواند بخش بزرگی از مخاطبان هدف شما را از خود دور کند، در صورتی که آن‌ها اینطور نیستند.

هدف نهایی با هر چیزی که طراحی می کنید این است که مردم را به حرکت وادار کنید. شما باید به گونه ای با آنها ارتباط برقرار کنید. اگر از افراد بالای 60 سال پذیرایی می کنید، از رنگ ها و تصاویر پاستلی برای جذب آنها استفاده نمی کنید. اگر می‌خواهید نوجوانان را جذب کنید، احتمالاً از رنگ‌های زمینی و عکس‌های افراد مسن برای انجام کاری استفاده نمی‌کنید. شما باید اطلاعات جمعیت شناختی و مهمتر از همه، روانشناسی (نحوه تفکر، احساس و غیره) را بدانید. وقتی درک واقعی از روانشناسی داشته باشید، می توانید آنها را وادار به انجام هر کاری کنید. اگر می‌خواهید آن‌ها نسبت به محصول و نخبگان شما برای داشتن آن احساس هیجان داشته باشند، باید بدانید که چگونه آن را به آنها منتقل کنید. همچنین باید بدانید که آنها می‌خواهند در مورد محصول شما این احساس را داشته باشند.

ایجاد یک تصویر بصری نباید بسیار جلو باشد. شما می خواهید آنها کمی در مورد محصول شما فکر کنند و اجازه دهند که به آنها مربوط شود. اساساً در حالی که نگران بازار هدف یا بازار خود هستید، هر چند وقت یک‌بار شخصی را می‌بینید که با هیچ یک از تحقیقات شما مطابقت ندارد، اما نمی‌خواهید آن‌ها را کاملاً تعطیل کنید. از طراحی استفاده کنید تا حس خاصی را به کسی بدهید زیرا این چیزی است که مردم را به محصول یا خدمات شما علاقه مند می کند.

سعی کنید خودتان را جای آنها بگذارید—دوست دارید چه چیزی را ببینید و چه چیزی را دوست ندارید؟ حتی اگر به محصول شما ربطی ندارد، خود را به جای مصرف کننده بگذارید. به عنوان مثال، من از انتخاب یک آگهی یا دیدن یک سایت برای یک مشاور املاک متنفرم و تنها تصویری که داده می شود یک عکس جذاب و جذاب از نماینده است. این چه کاری برای من انجام می دهد؟ چگونه این باعث می شود که من تمایل به خرید ملک داشته باشم؟ خوب، اینطور نیست. اگر بخواهید تصویری بسازید و فقط تصویری از خود یا حتی فقط محصول یا خدمات داشته باشید، واقعاً چگونه مشتری تمایل به خرید دارد؟

 

طراحی وب سایت شما

یکی از مهمترین تصاویری که خواهید داشت و استفاده می کنید، وب سایت شما است. برخی از افراد فقط به آن برخورد می کنند و اطلاعات بیشتری می خواهند، و برخی نیز به طور خاص برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر به وب سایت شما مراجعه می کنند. شما باید تحقیقات خود را مطابق با تصاویر موجود در وب سایت خود نگه دارید. بخشی از تحقیقات شما باید نشان دهد که چرا مشتریان به وب سایت شما می آیند و چه چیزی از سایت می خواهند.

بسیاری از طراحان و صاحبان بر این باورند که هدف یک وب سایت این است که به همه درباره محصول یا خدمات شما بگوید و چرا کاملاً عالی است. خوب، من خواهش می کنم که متفاوت باشد. یک وب سایت قرار است گسترش دهنده کسب و کار شما باشد و باید برای ارتباط با مشتریان فعلی و همچنین مشتریان بالقوه استفاده شود. آن را با بازار هدف خود سازگار نگه دارید و خود را در وب سایت خود در دسترس قرار دهید.

مطمئن شوید که پیام واضحی در سایت خود دارید—اگر چندین محصول را می فروشید سعی کنید یکی را برجسته کنید. اگر چندین سرویس مختلف دارید، یکی را برجسته کنید یا دلایلی را که باعث بازگشت مردم می شود را برجسته کنید. ایجاد یک احساس مهم نیست جمعیت شناسی مخاطبان شما، وب سایت شما باید واضح و سازگار باشد.

 

اطلاعات بیشتر در مورد تحقیق

به عنوان طراحان گرافیک و/یا به عنوان صاحبان کسب و کار، باید یاد بگیریم که چگونه تاکتیک های بازاریابی و همچنین تحقیق را درک کنیم. تعیین بازار هدف زمان زیادی نمی برد، اما می خواهید مطمئن شوید که آن را به گونه ای انجام می دهید که مطابق با نیازهای شما باشد. کسب و کار شما و مشتریان شما به تصاویری که می سازید بستگی دارد – اگر در نهایت آنها غیر موثر باشند، بازتاب مستقیم کار شما است. یک بار دیگر، می‌خواهید مطمئن شوید که هوشمندانه کار می‌کنید (با انجام تحقیقات و استفاده از آن)، به جای کار سخت (ایجاد یک دسته از تصاویر کور به امید اینکه کسی آن را انتخاب کند).

گاهی ممکن است درک این مفهوم دشوار باشد، بنابراین منابع بسیار محکم و مفیدی را اضافه کرده ام.

 

آیا تجربه تغییر از مخاطبان زیاد به انتخاب هدف خود را داشته اید؟ تجربه شما چه بود؟

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.