یک مربی باشید، یک مربی پیدا کنید


در مقاله قبلی خود، جایی در وب، به پیدا کردن یک مربی اشاره کردم. مردم اظهار نظر کردند که واقعاً دوست دارند یکی را پیدا کنند یا واقعاً به آن نیاز دارند. هیچ یک از آنها هیچ ایده ای نداشتند که چگونه یکی را پیدا کنند. پاداش باز کردن دهان بزرگم دوازده ایمیل بود که از من می خواستند یا مربی آنها شوم یا به آنها آموزش دهم که چگونه یک مربی پیدا کنند. همانطور که به خیلی ها قول داده شده بود، در اینجا مقاله ای وجود دارد که همه آن را توضیح می دهد.

روش مربیگری به دوران مردان (و زنان) غارها برمی گردد، زمانی که بزرگان قبیله، احتمالاً 16 ساله در آن زمان، به سایر موجودات غیر راست قامت آموزش می دادند که چگونه از ببرهای شمشیربازی طفره بروند. نیزه ها، پوست ببرهای شمشیر دندان و سایر تکنیک های بقا مانند مدفوع کردن در خارج از غار را تمیز و آماده کنید.

از آنجایی که جلسات و بلک بری اختراع نشده بود و زمان برای راهنمایی جوانان وجود داشت، در آن زمان آسان تر بود. با گذشت زمان و تکامل انسان ها تا حداقل 32 سال عمر، مردم کارآموزی ایجاد کردند تا جایگزین هایی را آموزش دهند که در زمانی که صنعتگر دیگر قادر به کوبیدن میله های بشکه، کف سنگفرش یا ژرفلوکن هایزرهای پرتاب شده تا اوایل شب نبود، کار مغازه را انجام می دادند. ساعاتی از صبح قبل از سوزاندن جادوگر روزانه.

Mentorship یک flunkening مدرن gerflunkenheiser است. این یک هنر مرده نیست و تعجب خواهید کرد که واقعاً چقدر رایج است.

من خوش شانس بودم. مربیان من معلمان هنرستانم بودند. آنها استعداد و انگیزه من را نوید می دیدند و از آنجایی که بزرگسالان بالغی بودم، از جوانی و… نگرش بدم گذشتند. مربیگری من شامل مشاغل عجیب و غریب در اطراف استودیوهای آنها، دعوت به مهمانی های کوکتل و رویدادهای صنعتی بود که هرگز نمی توانستم رویای آن را داشته باشم که در جایگاه خودم در صنعت دعوت شده باشم، یا فقط برای چت کردن و تماشای روال کار روزمره آنها به استودیو یا دفتر آنها مراجعه کنم.

من چیزهای زیادی از آنها یاد گرفتم. آنها درباره کسب و کار درس می دادند، یا می دیدم که چگونه با موقعیت های دشوار برخورد می کنند. من با استعدادهای برتر این صنعت آشنا می شوم و مانند یک خروس جنگی غیرقانونی، گاهی اوقات برای مشت زنی گاه و بیگاه یا نبرد عقلانیت به سمت یک خلاق زننده پرتاب می شوم. زمان فوق العاده ای برای من بود.

 

از مربیگری چه چیزی به دست می آورید؟

همسالان شما گروهی را تشکیل می‌دهند که در آن رشد می‌کنید، اما آنها هم سطح شما هستند. برخی سریعتر رشد می کنند و از گروه شما خارج می شوند و برخی عقب می مانند و ناپدید می شوند. در کل، در حالی که آنها از طریق “شرکت بدبختی دوست دارد” حمایت و همدردی می کنند، آنها نمی توانند آنچه را که یک مربی ارائه می دهد به شما ارائه دهند.

یک مربی از قبل اشتباهات شما را مرتکب شده است. او با درد و دل دردها کنار آمده است و می تواند شما را در مسیر درست هدایت کند. آنها فردی هستند که می توانید با آنها تماس بگیرید و در مورد آنچه باید هزینه کنید، چگونه حقوق دریافت می کنید و به طور کلی ایده های خود را برای پیشرفت شغلی رد می کنید، بپرسید. مرشد معلم، فرشته نگهبان و دوست است. شما سال های نوری فراتر از جایی که به تنهایی خواهید بود پیش خواهید رفت. آنها اطلاعات و بازخوردهایی را که در هیچ جای دیگری نمی توانید پیدا کنید به شما می دهند و مستقیماً به شما می دهند. مثل این است که توسط والدینی که طراح معروفی هستند در خانه آموزش ببینند. توجه محبت آمیز یک به یک دریافت می کنید.

با همه این‌ها، هنگام عبور از یک میدان بسیار سخت، احساس نشاط بخشی خواهید داشت. چه به صورت آزاد، با تمام پیچ و خم های اداره کسب و کار خود، یا کارکنان شاغل و مواجهه با سیاست های عجیب اداری و جنگ قدرت، یک مربی آنجا بوده است و به شما توصیه های عاقلانه ای می کند. شما نیز به نوبه خود باید یاد بگیرید که به آن گوش دهید.

 

چرا کسی می خواهد شما را راهنمایی کند؟

بسیاری از حرفه‌ای‌ها احساس می‌کنند که به صنعت کمک می‌کند. برخی احساس می کنند این کارما خوبی است و برخی این کار را انجام می دهند زیرا از کمک به نسل بعدی لذت می برند. من همیشه تمام موارد بالا را احساس کرده‌ام و اینکه وقتی به نسل بعدی کمک می‌کنید وارد این عرصه شوند و به‌عنوان حرفه‌ای این کار را با تمام اطلاعات صحیح در مورد تجارت انجام دهید، آنها صنعت را قوی‌تر می‌کنند. تقریباً در هر مقاله ای که می نویسم، سخنان حکیمانه برایان سینگر، مدیر خلاق و بنیانگذار Altitude Associates را نقل می کنم. :

“راهی که شما در طراحی پیش می‌روید… بالا بردن اطرافیانتان است.”

من در چندین مقاله اشاره کرده ام که از رفتاری که از آلما مادر سابقم دریافت کردم راضی نبودم، اما به اندازه کافی بزرگ هستم که بتوانم از آن گذشته نگاه کنم و به دانش آموزان مدرسه قدیمی ام کمک کنم. من افراد را بر اساس آنچه که بودند قضاوت کردم و می‌خواستم کسانی را که استعداد و انگیزه حرفه‌ای دارند تشویق کنم.

به‌عنوان مدیر هنری یک نشریه بزرگ و معروف که دفتر مرکزی آن در شهر نیویورک است، رئیس بخش هنری مدرسه سابقم با من تماس گرفت تا چند کارآموز را استخدام کنم. من مرد را بی نهایت تحقیر کردم و خیلی سعی کردم سر او فریاد نزنم و وقتی او تماس گرفت تلفن را قطع کردم، اما به حرف های او گوش دادم. مطمئناً، من کارآموز می خواستم و قبلاً چندین دانش آموز را از مدرسه استخدام کرده بودم، بدون اینکه او بداند.

او خواست: «و من نمی‌خواهم آن‌ها برای قهوه بروند یا فقط کپی کنند. “من می خواهم آنها در واقع مجله را طراحی کنند!”

زیر لب تا سه شمردم. من پاسخ دادم «شما در موقعیتی نیستید که بخواهید مطالبه کنید.» فکر می‌کنم تقاضای تهاجمی او یا بر این اساس بود که می‌دانست سال‌ها با من بد رفتار می‌کرده و حالا من در موقعیت قدرت هستم یا او فقط یک الاغ پر زرق و برق بود. من معتقدم دومی.

“من چند دانش آموز را از مدرسه استخدام کرده ام و به نظر می رسد آنها از گرفتن قهوه و تهیه کپی بسیار خوشحال هستند.” آرام ادامه دادم. «وقتی دانشجو بودم، اگر آن چیزی بود که آن‌ها نیاز داشتند، باید فقط در داخل این نشریه باشم و طبقات را با زبانم تمیز کنم!»

که مرا به یک نکته مهم می رساند: نگرش برای همیشه شما را آزار خواهد داد! با کسانی که در راه بالا ملاقات می کنید مهربان باشید زیرا در نهایت به چیزی از آنها نیاز خواهید داشت.

یک نقل قول مناسب که باید در نظر گرفت این است: “من آموخته ام که مردم آنچه شما گفتید را فراموش می کنند، مردم کارهای شما را فراموش می کنند، اما مردم هرگز احساسی که در آنها ایجاد کرده اید را فراموش نمی کنند.” دکتر مایا آنجلو این را گفت. در واقع، مردم همه چیز را به یاد خواهند آورد، بنابراین مواظب رفتار خود با مردم باشید!

 

از کجا یک مربی پیدا می کنید؟

همانطور که من انجام دادم، ممکن است بخواهید با یکی از معلمان خود از مدرسه هنر شروع کنید. آنها با شما به عنوان یک دانش آموز یگانگی خاصی دارند و اگرچه ایالت های خاصی وجود دارند که قوانینی دارند که به آنها اجازه نمی دهد با دانش آموزان دوست شوند یا حتی در فیس بوک با شما دوست شوند، وقتی مدرسه را ترک می کنید، یک رابطه حرفه ای خوب است.

شاید شما به مدرسه هنر نرفته‌اید یا رفته‌اید، اما معلمانتان از شما متنفر بوده‌اند یا به‌عنوان مربی ارزش تلاش را ندارند. شاید خانواده شما کسی را در این زمینه می شناسند؟ یکی از دوستان خوب پدر و مادرم کلاه گیس بزرگی در تبلیغات بود و همیشه از دیدن من خوشحال می شد وقتی به دفترش می رفتم. پدربزرگم ماشین افرادی را تعمیر کرد که خوشحال می شدند به او لطفی کنند و به من اجازه دادند در دفترشان گشت بزنم یا بنشینم و کار آنها را تماشا کنم. عمویم در میان اوباش بود و مردمی که به او “نعمت” بدهکار بودند خوشحال بودند که با من ملاقات کردند و به سوالات پاسخ دادند و مبلمان اداری، لوازم الکترونیکی و کارتن سیگار به من دادند. خانواده می تواند راه بسیار خوبی برای یافتن یک مربی باشد.

اگر معلم سابق ندارید و خانواده‌تان 20 سال در یک ندامتگاه فدرال به سر می‌برند، هنوز راهی برای یافتن مربی دارید: از کسی بپرسید. آیا صاحب استودیوی طراحی محلی وجود دارد که شما آن را تحسین کنید؟ یک یادداشت خوب برای آنها بنویسید و از آنها بپرسید که آیا موافق هستند که مربی شما باشند. پیشنهاد دهید یک بار در ماه برای آنها ناهار بیاورید تا بتوانید به طور غیررسمی در مورد تجارت چت کنید. اگر آنها به شما علاقه داشته باشند، احتمالاً یک پیشنهاد کارآموزی یا شغلی وجود خواهد داشت.

شاید این رابطه صرفاً از طریق ارتباطات دیجیتال باشد. ایمیل های رفت و برگشت ممکن است به اندازه حضوری سودمند نباشد، اما بهتر از هیچ است. ایمیل های زیادی از خلاقان جوان دریافت می کنم که مقالات من را می خوانند و من به همه آنها پاسخ می دهم. اکثر آنها از من تشکر می کنند و ابراز شگفتی می کنند که وقت گذاشتم و به سوالات آنها پاسخ کامل دادم. شاید وقتی آنها در موقعیتی هستند که فریلنسرها را استخدام می کنند، مهربانی را به خاطر بیاورند و به من ترحم کنند؟

بعضی از افراد از تبدیل شدن به مربی شما یا پاسخ دادن به ایمیل‌ها خودداری می‌کنند، اما در نهایت، فردی را خواهید یافت که به مربیگری اعتقاد دارد. وقتی این کار را کردید، رابطه را ارزشمند بدانید و خراب نکنید!

 

به هم زدن رابطه مربی

شما وارد شده‌اید. شما خواسته‌های بسیاری از خلاق‌های دیگر را دارید و منتظر می‌مانند تا خراب کنید یا بمیرید… یا هر دو تا بتوانند جایگاه شما را بگیرند.

متأسفانه، من افراد زیادی را دیده‌ام که شانسی را که به آنها داده شد، خراب کردند. به جای اینکه داستان کسانی را که مجبور به اخراجشان کردم و شرمندگی مطلق آنها از توضیح دادن به دوستان و خانواده شان که چرا استراحت بزرگشان چهار ساعت طول کشید و گریه هایی که وقتی امنیت آنها را از ساختمان بیرون کرد گریه می کردند را دوباره زنده کنم، اجازه دهید یک نکته مهم را به شما ارائه دهم. فهرستی که شما را از دل شکستگی و خودکشی شغلی نجات می دهد:

  • دیر نکن! اگر باید بیست دقیقه تا یک ساعت منتظر بمانم تا شما ظاهر شوید، به من، زمان و برنامه من احترام نمی گذارید.
  • نباید از من دزدی کنید! بله، این اتفاق افتاده است و کسانی را که به دفترم اجازه می دهم کم کرده است.
  • هر کاری را رد نکنید! همانطور که با این تقاضا که کارآموزان از قهوه کپی تهیه نکنند، باید از پایین شروع کنید. حتی در آن پایین، شما همچنان بالاتر از کسانی هستید که کارآموزی نمی کنند یا با یک مربی ارتباط ندارند.
  • دستورالعمل‌ها را دنبال کنید! من مجبور شدم چندین کارآموز را اخراج کنم زیرا وقتی یک وظیفه را به پایان رساندند، برای من “سورپرایز بزرگ” داشتند.
  • به شما مرشد احترام بگذارید! اگر به فیس بوک بروید و چیزی منفی در مورد مربی خود پست کنید، به او باز می گردد. همه افراد دیگری را که منتظر بودند شما را خراب کنید یا بمیرید، به یاد دارید؟ آنها خوشحال خواهند شد که ببینند رئیس/مرشد شما پیام را دریافت می کند.
  • سخت کار کنید! روسا و مربیان دوست دارند وقت خود را ببینند و وقتی می بینند که شما مسئولیت حرفه خود را به عهده می گیرید، به اعتماد آنها پاداش داده می شود. اگر نشان می‌دهید که اهمیتی نمی‌دهید، پس چرا ما باید؟
  • به دیگران کمک کنید! کارما خوب را جاری نگه دارید. ما به شما کمک می کنیم، شما به دیگران کمک می کنید، آنها کمک می کنند بعدی و غیره.

 

چرا باید مربی باشید؟

ما حق الزحمه خود را پرداخت کردیم و سالها برای رسیدن به اوج… یا میانه گذراندیم، اما همه باید به یاد داشته باشیم که چقدر سخت بود. آیا می گوییم، «سخت! این کار را مثل من انجام دهید،»یا آیا ما شفقت را تمرین می کنیم و به جوانانی که مستحق استراحت هستند کمک می کنیم؟ مهمتر از همه، آیا ما نسل بعدی خود را آموزش می دهیم تا کسب و کار را قوی نگه داریم و اجازه ندهیم آنها کسانی باشند که صاحبان کسب و کار وقتی می گویند “من می توانم آن را ارزان تر بگیرم” با اشاره به فارغ التحصیلان جدید، به آنها اشاره می کنند. ?

ذهنیت تجاری در چند سال گذشته تغییر کرده است. وقتی وارد میدان شدم، Catch-22 نیاز به تجربه قبل از استخدام شما برای کسب تجربه، همه ما را ناامید کرد. در حال حاضر، جوان و ارزان بهترین روش استخدام است. کارگران مسن تر اخراج می شوند و هیچ جریان طبیعی یادگیری در شرکت ها وجود ندارد. جوانان دیگر توسط کارگر مسن تر و با تجربه تر آراسته نمی شوند. آموزش برای رشد وجود ندارد. این بخشی از طبیعت است که جوانان توسط پیران آموزش داده می شوند تا بتوانند به پیش بروند و مربیان نسل بعدی شوند. نظم طبیعی ممکن است توسط اقتصاد و تصمیمات احمقانه تجاری کنار گذاشته شود، اما ما به عنوان خلاق می توانیم در مسیری که طبیعت می خواهد ادامه دهیم.

ما می‌توانیم آموزش دهیم، بنویسیم، راهنمایی کنیم، و سپس شما شغل ما را بگیرید و در حالی که برای ایمنی می‌خزیم، تف روی ما بگذارید. شما پانک های جوان! با این حال، ما این کار را انجام می‌دهیم زیرا در نظم طبیعی همه چیز است که تجربه خود را به نسل بعدی منتقل کنیم، هر چند ناسپاس باشد.

سقراط در این مورد چیزی برای گفتن داشت:

کودکان اکنون عاشق تجمل هستند. آنها اخلاق بد دارند و قدرت را تحقیر می کنند. آنها به بزرگترها بی احترامی می کنند و به جای ورزش عاشق پچ پچ می شوند. کودکان اکنون مستبد هستند، نه خدمتکار خانواده خود. وقتی بزرگان وارد اتاق می شوند دیگر بلند نمی شوند. آنها با والدین خود مخالفت می کنند، قبل از جمع صحبت می کنند، غذاهای خوش طعم را سر میز می بلعند، پاهای خود را روی هم می اندازند، و معلمان خود را مورد ظلم قرار می دهند.

 

افلاطون سقراط را داشت و شما باید بتوانید کسی را پیدا کنید که شما را زیر بال خود بگیرد… فقط از مربیانی که از شما می خواهند توگا بپوشید دوری کنید!

 

آیا شما مربی یا مربی کسی داشتید؟ داستان خود را با ما به اشتراک بگذارید!

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.