یادم می آید 13 ساله بودم و تازه لذت های فتوشاپ 5 و 6 را یاد می گرفتم. با نگاهی به گذشته، خیلی وحشتناک بودم، اما در آن لحظه نمی توانستی چیزی به من بگویی . آن زمان بود که تابلوهای پیام و انجمن های آنلاین بسیار محبوب بودند، و شما اصلا خوب نبودید مگر اینکه امضای شما (که با محبت به آن “سیگ” گفته می شود) به سبک مرسوم بود. یادم می‌آید که روزانه براش‌ها و الگوها را دانلود می‌کردم و هر فیلتری را فریب می‌دادم.

آن موقع تصمیم گرفتم خودم را طراح بنامم، و خوشبختانه، به آن گیر دادم—دستم را در یک سری چیزهای دیگر که در آن زمان می خوردم، داشتم، یکی از آنها سافت بال بود. خوشحالم که در نهایت سرگرمی طراحی خود را پرورش دادم و در مورد آن جدی شدم.

به نظر می‌رسد وقتی بچه‌ها (و برخی از بزرگسالان) نسخه‌ای از فتوشاپ یا ایلوستریتور یا شما را در دست می‌گیرند، به‌طور خودکار خود را طراح می‌دانند. حالا، من از آن دسته افرادی نیستم که از آمدن تازه واردها و خراب کردن چیزها عصبانی می شوم، زیرا من تماماً در مورد جامعه هستم و می خواهم موفقیت همه را ببینم – اما می گویم، شما نمی توانید به سادگی وارد شوید و فکر کن همه چیز را می دانی در مورد طراحی گرافیکی چیزهای زیادی برای یادگیری وجود دارد و نه فقط در مورد برنامه هایی که استفاده می کنید، بلکه نحوه استفاده از مهارت خود را.

چه 10 دقیقه یا 10 سال طراحی کرده باشید، چیزهای زیادی برای یادگیری و کشف کردن وجود دارد. بسته به مسیر شما در طراحی، برخی چیزها متفاوت خواهند بود، اما در اکثر موارد، سه مرحله اصلی از تحقق/ویژگی هایی وجود دارد که اکثر طراحان طی می کنند.

/

مرحله 1: طراحی به عنوان دکوراسیون

این مرحله یک هیجان خالص است—شما احساس می‌کنید ماهی کوچکی هستید که به گروه نخبه‌ای از مردم می‌پیوندید. اکثر طراحان از اینجا شروع می کنند (به ویژه آنهایی که خودآموخته هستند)، با این حال، بسیاری از سطوح مهارت می توانند در اینجا با هم زندگی کنند (توجه داشته باشید: ما سطح مهارت را با سطح بلوغ مقایسه نمی کنیم). این همان مرحله ای است که شما فقط می خواهید روی هر عکس تلفن همراهی که تا به حال گرفته اید، دست خود را بگیرید و آن را بررسی کنید. در واقع، پس از تلاش های زن و شوهر و چند تعریف، احساس می کنید که ممکن است زمان آن فرا رسیده است که برای استعدادهای خود پول دریافت کنید.

ویژگی ها

من نمی‌گویم که شما قطعاً بد هستید، اما می‌گویم کاملاً منصفانه است که فرض کنید هنوز به پتانسیل کامل خود نرسیده‌اید. دانش برنامه شما احتمالاً خیلی بیشتر از آنچه استادتان به شما یاد داده است یا آنچه در آخرین آموزش انجام می دهید گسترش نمی یابد و شما با آن کاملاً خوب هستید. شما فکر می کنید طراحی در اینجا دکوراسیون است – اگر فکر می کنید خوب به نظر نمی رسد، می خواهید آن را داشته باشید تا زیباتر به نظر برسد. خوب یا بد به نظر می رسد فقط قضاوت شما است، زیرا شما آن را به جز روندها و آنچه دوست دارید، بر اساس آن نمی گذارید. اصول و تئوری طراحی واقعاً به شما مربوط نمی‌شود، زیرا یا تازه شروع کرده‌اید و به آن دست پیدا می‌کنید، یا صادقانه بگویم، می‌توانید کمتر به آن اهمیت دهید. در این مرحله، هدف اصلی شما این است که تا حد امکان خلاق باشید. شما یک سری قوانین و استانداردهای مختلف در ذهن خود ندارید، بنابراین آنچه را که دوست دارید انجام می دهید. جهل سعادت است.

تعامل با مشتری

در این مرحله، طراح ممکن است فعالانه به دنبال کسب و کار باشد یا نباشد، اما اگر اینطور باشد، به نوعی با مشتریان خود کار می کند. ما باید به خاطر داشته باشیم که ایده این شخص از طراحی خوب برای آنچه که او معتقد است محوری است – اساساً این جلسات مشتری ارزشی جز دور انداختن چند ایده ندارند زیرا محصول نهایی چیزی است که طراح از آن راضی است. هر درخواستی که مشتری داشته باشد بیشتر به عنوان پیشنهاد تلقی می شود تا قانون. من نمی گویم که طراح کاملاً از آنچه مشتری می خواهد غافل است، اما این ایده که قرار است چگونه به نظر برسد یا چه نوع احساسی دارد از ذهن طراح سرچشمه می گیرد، نه اقدامات استاندارد یا ورودی مشتری.

مشارکت انجمن

این طراحان مرحله اول، چه بخواهیم باور کنیم یا نه، به جامعه طراحی کمک می کنند. همانطور که قبلاً گفتم، مجموعه مهارت مستقیماً با سطح بلوغ مرتبط نیست. به عنوان مثال، شما می توانید یک طراح عالی باشید (راه خود را در مورد چند برنامه بشناسید)، اما همچنان می توانید از طراحی به عنوان وسیله ای برای دکوراسیون استفاده کنید. گاهی اوقات شما یک طراح مرحله اول را دریافت می کنید که مجموعه مهارت های شگفت انگیزی دارد و برخی از خلاقانه ترین کارهایی را که دیده اید بدون اصول یا تئوری طراحی می سازد. به همین دلیل، من فکر می‌کنم خلاقیت خالص و بدون تحریف از این مرحله بیرون می‌آید، و اگر طراح بالغ‌تری آن را ببیند، می‌توان از آن الهام گرفت تا از آن به روشی مؤثرتر استفاده کند.

به طور کلی، این یک مرحله بسیار رایگان برای تبدیل شدن به یک طراح گرافیک است. هیچ قانونی وجود ندارد، به جز اینکه سرگرم شوید و اجازه دهید تخیل شما راهنمای شما باشد.

 

مرحله 2: طراحی به عنوان کشف

اکثریت بزرگی از ما در مرحله اول شروع می‌کنیم، جایی که جذب طراحی و فتوشاپ می‌شویم—ما آنچه را که می‌خواهیم یاد بگیریم به خودمان یاد می‌دهیم و آن را در حرکت نگه می‌داریم. من فکر می‌کنم تعداد دیگری از ما وجود دارد که می‌توانیم در این مرحله دوم شروع کنیم، به خصوص اگر آموزش طراحی رسمی داشته باشیم. اما در بیشتر موارد ما بعد از مرحله اول، پس از کار با چند مشتری، با چند کار مناسب در نمونه کارها و تعامل با برخی از طراحان بهتر، به اینجا می رسیم. این مرحله ای است که در آن واقعاً متوجه می شوید که طراحی چیزهای بیشتری به جز زیبا کردن چیزها وجود دارد، اما هنوز به طور کامل آن را درک نکرده اید.

ویژگی ها

اکنون به جای اینکه بروشور مهمانی دوستانتان برای خودتان شگفت انگیز به نظر برسد، علاقه مندید که آن را برای همه شگفت انگیز جلوه دهید. شما کم کم متوجه می شوید که اگر برای دیگران خوب به نظر برسد و از آن لذت ببرند، شاید افراد بیشتری بیرون بیایند. این یک تحقق کاملاً محکم برای طراحی است، اما البته، تمام راه وجود ندارد و شما سعی می کنید بیشتر به این ایده نگاه کنید. همچنین در این مرحله، احتمالاً در حال بررسی انواع مختلف طراحی، کارهایی که آنها انجام می‌دهند و آنچه فکر می‌کنید برای شما بهترین است را بررسی می‌کنید—شاید در برخی از برنامه‌های دیگر کاوش کرده باشید یا در حال یادگیری نحوه کدنویسی هستید. تنها چیزی که می دانید این است که سعی می کنید به درک عمیق تری از طراحی برسید.

تعامل با مشتری

کارها در این بخش می‌توانند کمی هموارتر پیش بروند، زیرا شما در واقع به آنچه مشتری می‌خواهد علاقه‌مند هستید، اما اغلب اوقات دقیقاً همان چیزی را که او خواسته است را بدون نوآوری و یا بدون نوآوری به او می‌دهید. این یک جرم نیست، اما همانطور که قبلاً گفته شد، می‌دانید که چیزی بیشتر از ایجاد چیزی وجود دارد که کسی از شما خواسته است. اگر کمی از آنچه مشتری خواسته است حرکت کنید، احتمالاً سعی می کنید خود و چشم انداز را به بهترین شکل ممکن توضیح دهید. خوشبختانه، شما استعداد خلاقیت خود را از مرحله اول به طور کامل از دست نداده اید، بنابراین می توانید کمی جذابیت را به یک پروژه اضافه کنید. با این حال، اگر آنها بداخلاقی شما را نمی خواهند، ممکن است به آن به عنوان ضرر آنها نگاه کنید.

مشارکت انجمن

جستجوی شما برای دانش و مجموعه مهارت‌های در حال رشد به شما امکان می‌دهد مانند مرحله اول، اما با درک بهتری از نوعی پایان، مشارکت کنید. در حالی که این مرحله “بین” است، شما یاد می گیرید که به جامعه طراحی به دلیل کمک و شکل هنری طراحی کمی بیشتر احترام بگذارید.

این مرحله بخش عمده‌ای از فرآیند بلوغ شما را به خود اختصاص می‌دهد و پس از رسیدن به مرحله سوم، بازگشت به آن آسان است. من تماماً در حال یادگیری بیشتر هستم، بنابراین این مرحله خوبی برای حضور در آن است. فقط سعی کنید بیشترین اطلاعاتی را که می توانید به دست آورید تا یک طراح بزرگتر باشید.

 

مرحله 3: طراحی به عنوان ارتباط

اکنون بیشتر این «طراحی» را متوجه شده‌اید. در حالی که من احساس می کنم بسیار نادر است که کسی بتواند در این مرحله شروع به کار کند، غیرممکن نیست. طراحانی که به بلوغ رسیده اند جایگاه خود را می دانند و تحقیقات خود را انجام داده اند. طراح بالغ می تواند با خلاقیت و همچنین دانش برنامه و اصول طراحی کند. این مرحله جایی است که متوجه می‌شوید طراحی فقط دکوراسیون نیست، بلکه وسیله‌ای برای برقراری ارتباط مؤثر و رساندن نقطه مطلوب شماست.

ویژگی ها

برای شما، طراحی فقط محدود به برنامه طراحی انتخابی شما نیست، بلکه طراحی در همه جا و همه چیز زندگی می کند. ممکن است به یک تلفن همراه نگاه کنید و بپرسید، “چرا آنها اعداد را در این موقعیت قرار می دهند تا موقعیت دیگری؟” این نمونه ای از طراحی به عنوان ارتباط است. شما نظریه ها و اصول مختلفی مانند طراحی سلسله مراتبی و رنگ ها را به عنوان ابزاری برای تأثیرگذاری بر افراد درک می کنید. طراحی ارتباط بیشتری با رابط کاربری، عملکرد و اثربخشی دارد زیرا می‌دانید که اگر طراحی شما بد است، برای پروژه شما کاملاً بی‌فایده است.

تعامل با مشتری

تا آنجا که تعامل با مشتری، من فکر می کنم که ارتباط زیادی با موفقیت طراح دارد. بدست آوردن کسی که تماماً در صدد ایجاد چیزی است که مشتری می‌تواند از آن استفاده کند، در مقابل مردی که بسیار شناخته شده است، کاری را که می‌خواهد انجام می‌دهد و مشتری موافقت می‌کند، آسان است. در هر صورت، محصول نهایی چیزی است که کار می کند و موثر است. جلسات مشتری نیز احتمالاً طولانی تر است. در دو مرحله اول ما، اگر ایده‌ها از طریق ایمیل ارسال نمی‌شدند، جلسات مشتری فقط «منتظر و احوالپرسی» بود. اکنون جلسات مشتری پر از جلسات تفاهم و طوفان فکری است، و احتمالاً مکررتر هستند.

سهم انجمن

اینها افرادی هستند که دنیای طراحی را به گردش در می آورند. ما باید فرآیندها و یافته های آنها را مطالعه کنیم (اگر آنها مایل به اشتراک گذاری باشند). من از گذاشتن افراد بر روی پایه متنفرم، اما واقعاً اینها افرادی هستند که باید از آنها بیشتر یاد گرفت، به خصوص زمانی که دیگر «آموزش کتاب درسی» وجود ندارد. برخی چیزها را فقط می توان از طریق تجربه آموخت و از طریق دیگران منتقل کرد. در حالی که خلاقیت در این مرحله از بین نمی‌رود، طراحی خوب با تأثیرگذاری، شهودی و نوآوری یک چیز تقویت می‌شود و این افراد هستند که می‌توانند بهترین راه‌حل‌ها را ارائه دهند.

بدیهی است که اینجا مکانی است که باید به عنوان یک طراح برای به دست آوردن این درک تلاش کرد، اما فریب نخورید که فکر کنید این آخرین و آخرین مرحله است. به همان اندازه که برای یک بزرگسال در ثانیه ای جدی و بازیگوش است، برای یک طراح به همان اندازه آسان است که به تاکتیک ها و رفتارهای نابالغ بازگردد، به خصوص هنگام یادگیری چیزهای جدید.

 

در نتیجه…

مهم نیست در مرحله‌ای که در حال حاضر در آن هستیم، همه ما باید به عنوان طراح برای ترویج دانش مشترک و کمک به جامعه خود با هم کار کنیم. این «سطوح بلوغ» نباید به تفرقه بین ما کمک کند، بلکه باید به ما کمک کند تا بفهمیم دیگران به چه چیزی نیاز دارند. در حالی که بلوغ فقط از طریق تجربه به دست می‌آید، تلاش برای هدایت کسی به سمتی بهتر ضرری ندارد. در 13 سالگی، دوست داشتم کسی مرا به کناری بکشد و به من بگوید که چگونه این کار را اشتباه انجام می‌دهم، و سپس به من اشاره می‌کند.

در حالی که مطمئن هستم مراحل بیشتری، ویژگی‌های بیشتر و چیزهای بیشتری برای یادگیری وجود دارد، معتقدم که اینها سازگارترین مراحلی هستند که طراحان طی می‌کنند. با این حال، به هرچه باور داریم، امیدوارم همه تلاش کنند تا حد امکان عالی باشند.

 

به نظر شما در چه مرحله ای هستید؟ واقعاً چه تجربیاتی به شما کمک کرد تا به آنجا برسید؟

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.